یاد مردی که نگهبان خاموش و راستین تخت‌جمشید بود

مهرناز بردبار، کارشناس ارشد علم اطلاعات و دانش‌شناسی، مسئول کتابخانه تخصصی و مرکز اسناد تخت‌جمشید در یادداشتی نوشت: در میان نام‌هایی که با میراث فرهنگی این سرزمین پیوند خورده‌اند، برخی بیش از آن‌که در هیاهوی عنوان‌ها و جایگاه‌ها شناخته شوند، در سکوت عمل، در استواری مسئولیت و در صداقت خدمت ماندگار شده‌اند. زنده‌یاد عباسعلی بردبار (۱۳۲۹-۱۴۰۴) موزه‌دار و امین اموال راستین تخت‌جمشید از همین نسل بود؛ از جمله انسان‌هایی که بی‌آن‌که خود را در کانون توجه قرار دهند، سال‌های عمرشان را صادقانه صرف پاسداری از بخشی از ارزشمندترین یادگارهای تاریخی ایران کردند.

برای من، یاد از او تنها یادآوری نام پدری عزیز نیست؛ بلکه یادآوری منش انسانی و حرفه‌ای مردی است که زندگی خود را با تعهد، دقت و وفاداری به میراث فرهنگی این سرزمین معنا کرد.

عباسعلی بردبار در ۳۰ آبان ۱۴۰۴ و پس از تحمل دوره‌ای بیماری در سن ۷۵ سالگی از میان ما رفت، اما حضور معنوی‌اش همچنان در حافظه تخت‌جمشید زنده است؛ در موزه و در گنجینه تخت‌جمشید، در اسناد و مدارک، و در هر نشانه‌ای که از سال‌ها تلاش خاموش اما اثرگذار او باقی مانده است.

او از سال ۱۳۵۸، در یکی از حساس‌ترین و دشوارترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، مسئولیت موزه تخت‌جمشید را بر عهده گرفت؛ مقطعی که هم‌زمان با تحولات پس از انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی، شرایطی پرالتهاب و پیچیده را بر بسیاری از نهادهای فرهنگی کشور حاکم کرده بود. در چنین فضایی، اداره و سامان‌دهی موزه‌ای چون تخت‌جمشید، وظیفه‌ای صرفاً اداری نبود، بلکه مسئولیتی خطیر در قبال بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران به شمار می‌رفت .موزه تخت‌جمشید در آن سال‌ها با نابسامانی‌ها و دشواری‌های فراوانی روبه‌رو بود.

آنچه می‌بایست نماد نظم، حفاظت و نمایش شایسته میراث فرهنگی باشد، بیش از هر چیز نیازمند سامان‌دهی، مراقبت مستمر و نگاهی مسئولانه بود. در چنین شرایطی، پدر با صبوری، پیگیری، وجدان کاری و احساسی عمیق از مسئولیت، در کنار دیگر دلسوزان میراث فرهنگی، برای بهبود وضعیت موزه و حفاظت از اشیا و اموال آن کمر همت بست.

آنچه در کارنامه او برجسته است، صرفاً حضور در یک جایگاه شغلی یا انجام وظایف روزمره اداری نیست؛ بلکه نوعی تعهد درونی و اخلاقی به پاسداری از میراث این سرزمین است. او موزه را تنها محل نگهداری اشیای تاریخی نمی‌دانست؛ برای او، هر شیء بخشی از حافظه ملی، هر سند نشانی از تداوم تاریخ، و هر جزء از این مجموعه، امانتی ارزشمند برای نسل‌های آینده بود. از همین رو، کار او از جنس مراقبت‌های معمول اداری فراتر می‌رفت و به معنای واقعی کلمه، صورتی از امانت‌داری فرهنگی به خود می‌گرفت.

عباسعلی بردبار تا سال ۱۳۹۴ و چندین سال پس از زمان بازنشستگی‌اش، با همین روحیه در خدمت موزه و گنجینه تخت‌جمشید باقی ماند. حاصل این سال‌های طولانی، تنها ثبت سابقه‌ای اداری نیست، بلکه مجموعه‌ای از ۳۶ سال خدمت، حضور، مراقبت و مسئولیت‌پذیری در کنار یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های میراثی ایران است. خوشبختانه اسناد، گزارش‌ها، نامه‌نگاری‌ها و مدارک بر جای مانده از فعالیت‌ها و پیگیری‌های او، گواه روشن همین واقعیت‌اند و به‌خوبی نشان می‌دهند که تلاش‌هایش ریشه‌دار، مستمر و مؤثر بوده است.

بسیاری از کسانی که در حوزه میراث فرهنگی خدمت کرده‌اند، سهمی ماندگار در حفظ این سرمایه ملی داشته‌اند، اما همه آنان به یک اندازه دیده یا شناخته نشده‌اند. برخی در پیشانی روایت‌ها قرار می‌گیرند و برخی دیگر در پشت صحنه، بی‌صدا اما سرنوشت‌ساز عمل می‌کنند. پدر از دسته دوم بود؛ از آنان که بی‌ادعا کار کردند و بی‌آن‌که در پی نام و نمود باشند، اثری عمیق بر جای گذاشتند. ارزش چنین چهره‌هایی، تنها در سوابق شغلی یا شرح مسئولیت‌های اداری‌شان خلاصه نمی‌شود، بلکه در صداقتی نهفته است که به کارشان معنا می‌داد و در دلسوزی‌ای که از آن خدمتی ماندگار می‌ساخت.

برای من، افتخار به پدر تنها یک احساس عاطفی خانوادگی نیست؛ این افتخار، ریشه در شناختی عمیق از شخصیت و منش او دارد. آنچه او در عمل به من آموخت، صرفاً ارزش کار و مسئولیت نبود، بلکه احترام به میراث، وفاداری به حقیقت، و صیانت از میراثی بود که به ما سپرده شده است. شاید از همین روست که امروز، در جایگاهی که خود سال‌ها در آن خدمت کرده‌ام، بیش از پیش پیوند میان راه او و مسیر حرفه‌ای خود را حس می‌کنم. او نگاهبان موزه و اشیا بود و من، پس از سال‌ها خدمت در کتابخانه و مرکز اسناد تخت‌جمشید، نگاهبان کتاب‌ها، مدارک و اسناد این مجموعه‌اماین هم‌سویی برای من صرفاً یک هم‌زمانی شغلی نیست، بلکه نوعی تداوم معنوی و فرهنگی است؛ گویی مسئولیتی که او با عشق و دقت بر دوش کشید، در شکلی دیگر ادامه یافته است. از همین منظر، باور دارم که ثبت و بازگویی زندگی و خدمات چنین انسان‌هایی، بخشی ضروری از تاریخ‌نگاری میراث فرهنگی ما به شمار می‌رود.

اگر قرار است تاریخ تخت‌جمشید و نهادهای وابسته به آن را بنویسیم، این تاریخ تنها با نام آثار، بناها و رویدادها کامل نمی‌شود؛ بلکه باید نام و کوشش کسانی را نیز در بر گیرد که در خاموشی، پاسدار آن بوده‌اند میراث فرهنگی تنها در سنگ‌نگاره‌ها، تالارها و اشیای باستانی معنا نمی‌یابد؛ در انسان‌هایی نیز تداوم پیدا می‌کند که با تعهد خود، امکان ماندگاری آن را فراهم کرده‌اند. از این‌رو، بر خود وظیفه می‌دانم که در آینده‌ای نزدیک، مجموعه اسناد، گزارش‌ها و مدارک مربوط به سال‌های خدمت پدر را گردآوری و منتشر کنم؛ نه تنها برای ادای دِینی شخصی، بلکه برای ثبت بخشی از تاریخ مدیریت و حفاظت موزه تخت‌جمشید در سال‌هایی که کمتر درباره آن‌ها سخن گفته شده است.

 این مستندسازی می‌تواند ادای احترام به نسلی از خدمت‌گزاران میراث فرهنگی باشد که بی‌هیاهو کوشیدند، رنج بردند، ایستادند و بخش مهمی از حافظه تاریخی ما را حفظ کردند. امروز، هنگامی که از زنده‌یاد عباسعلی بردبار سخن می‌گویم، از مردی یاد می‌کنم که شرافت حرفه‌ای را با فروتنی درآمیخت، مسئولیت را با صداقت معنا کرد و خدمت را نه وسیله‌ای برای دیده‌شدن، بلکه عهدی درونی با میراث این سرزمین دانست. یاد او برای من، تنها یاد پدری مهربان و عزیز نیست؛ یاد انسانی است که صادقانه و استوار در کنار میراث ایران ایستاد و از آن پاسداری کرد. امید من آن است که بتوانم در مسیر حفظ، ثبت و معرفی این میراث گران‌سنگ، ادامه‌دهنده همان راه روشن باشم؛ راهی که او با صبر، نجابت و تعهد پیمود و از خود الگویی ماندگار برای پاسداری فرهنگی بر جای گذاشت.

انتهای پیام/

کد خبر 1405032301951
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha